This is a modal window.
به گزارش ایبنا، پیدایش واژه «جهانی شدن» مربوط به ابتدای سال ۱۹۴۴ بوده است، اما از حدود سال ۱۹۸۱ این واژه توسط اقتصاددانان به کار برده شد.
از زمان معرفی مفهوم جهانیشدن، همواره این سوال مطرح بود که آیا این فرایند به نفع همه کشورهاست یا فقط برخی کشورهای خاص از آن سود میبرند.
این سوالی است که هیچگاه به طور واضح پاسخ داده نشد، تا این که اخیراً جی دی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا، در یک سخنرانی مهم و صریح، آنچه که در پشت پرده جهانیشدن بوده را افشا کرد.
به گفته او، جهانیشدن نه تنها به کاهش نابرابریها نپرداخت بلکه در حقیقت به عنوان ابزاری برای تقویت نابرابریهای موجود عمل کرده است.
ونس اعتراف میکند که هدف اصلی جهانیشدن این بود که کشورهای ثروتمند در زنجیره ارزش اقتصادی قرار گیرند و کشورهای فقیر به تولید محصولات کمارزشتر و نیروی کار ارزان محدود شوند.
کشورهای فقیر، به ویژه چین، نه تنها در جایگاه خود باقی نماندند، بلکه تصمیم گرفتند که در این زنجیره بالا روند و به تولیدات با ارزش بالاتر بپردازند. این اعتراف، در واقع، پرده از آن برداشت که هدف اصلی جهانیشدن، حفظ سلسله مراتب اقتصادی بوده، نه ایجاد برابری.
اگر بخواهیم واقعبینانه به این موضوع نگاه کنیم، جهانیشدن چیزی جز بازسازی نوعی از استعمار مدرن نبوده است.
در حالی که غرب میخواست کشورهای فقیر را به جایگاه ثابتی در تولید کالاهای ارزان نگه دارد، چین و برخی کشورهای در حال توسعه به تندیسهای اقتصادی جدید تبدیل شدند.
این مسئله چیزی بیشتر از یک شکست در سیاستهای جهانی است؛ بلکه به واقع شکست در حفظ سلطه غرب است.
آنچه که به شدت از آن گریزانند، پیشرفت و موفقیت کشورهایی است که خارج از قوانین تعیینشده خودشان را بازتعریف کردهاند.
نکته طنزآمیز در این میان چیست؟ زمانی که چین بهتر از حد انتظار عمل کرد، واکنش غرب، جشنگرفتن موفقیت آن نبود. بلکه آنها تلاش کردند قوانین بازی را تغییر دهند.
آمریکا از این میترسد که اگر چین راه خود را ادامه دهد، یک نظم اقتصادی جدید به وجود آید که جایی برای منافع و سلطه غرب نخواهد داشت.
این ماجرا تنها درباره امنیت ملی نیست. وقتی کشورهای فقیر به رشد و پیشرفت میپردازند، این تهدیدی به نظر میرسد که به شدت نظم اقتصادی کنونی را به چالش میکشد. سیاستهای اخیر آمریکا، از محدودیتهای صادرات نیمههادیها تا مانعتراشی در سرمایهگذاریها، بیشتر از آنکه به امنیت واقعی مربوط باشند، به تلاشی بیوقفه برای حفظ ساختار اقتصادی جهانی مرتبط هستند که به نفع کشورهای قدرتمند است.
اگر به این مسئله عمیقتر بنگریم، آنچه که جهانیشدن ادعا میکرد و آنچه که واقعاً در عمل رخ داد، به وضوح تفاوت داشت.
جهانیشدن نمیخواست نابرابریها را از بین ببرد؛ بلکه آن را در یک چارچوب جدید سازماندهی میکرد. این همه چیزی است که در پشت پردهٔ تحولات اقتصادی اخیر نهفته است. برای غرب، حفظ تسلط اقتصادی به هر قیمتی ضروری است، حتی اگر به معنای به خطر انداختن اصول اولیهای باشد که خود به آنها اعتقاد دارند.
بنابراین، این سخنان ونس، به نظر میرسد که نه تنها یک افشاگری است، بلکه یک هشدار برای کشورهای در حال توسعه نیز به شمار میآید. آنها باید متوجه شوند که تنها از طریق استقلال استراتژیک و چالش کشیدن نظم اقتصادی جهانی است که میتوانند به توسعه واقعی دست یابند.
این به معنای این است که مسیر توسعه آنها تهدیدی برای منافع کشورهای قدرتمند محسوب میشود، نه نشانهای از موفقیت.
چنین شناختی میتواند به طور غیرمستقیم منجر به یک تغییر شگرف در روند قدرتهای اقتصادی جهانی شود. جهان در حال تغییر است و این تغییرات شاید به جایی برسند که دیگر تنها قدرتهای غربی نباشند که قوانین بازی را تعیین میکنند.
در پایان، شاید در دل این اعترافات، نه تنها یک شکست برای جهانیشدن بلکه یک درک جدید از سیاستهای اقتصادی و چالشهای جهانی وجود داشته باشد؛ و از این به بعد، برای توسعه واقعی، باید یاد بگیریم که از سیستمهای موجود فراتر برویم و جایگاه واقعی خود را در نظم اقتصادی جهانی پیدا کنیم.
منبع: فارس
This is a modal window.